تبليغاتX
نردبام آسمان

نردبام آسمان
شهادت نردبام آسمان است. 
نویسندگان
همسفران کربلا
???? ??? ????

شهید جلال رئیسی

حکایت بازگشتن پرستوهای عاشقی که پس از سالها کوچ غریبانه شان بار دیگر به آشیان بازگشتند حکایت غریبی است. با بازگشت این بزرگمردان عرصه رزم و ایثار بار دیگر شمیم شهادت و از خودگذشتی در میان هیاهوی دنیای امروزی ما می پیچد و باز به خود می آئیم که بدانیم کسانی بودند و رفتند تا ما بمانیم.

هر چند که پس از گذشت سالها و با هیاهوها و جنجالهای سیاسی و اجتماعی و دغدغه های خاص زندگی امروزی این نمادهای ایثار و از خود گذشتگی در افکار برخی از ما کمرنگ شده اند اما هنوز هستند کسانی که می دانند شهادت چیست و چه کسانی جان خود را برای رفاه و آسایش امروز ما فدا کردند.

یکی از این پرستوهای به خانه برگشته "شهید جلال رئیسی" است، شهیدی که با بازگشتش به خانه و وادع اش با مادر خود را در تاریخ جاودانه کرد.

جلال شهید بعد از 25 سال از شهادتش در منطقه عملیاتی ابوغریب سال گذشته به خانه اش برگشت و شگفتی خلق کرد.

جلال شهید پس از سالها دوری از خانواده به آرامی در آغوش مادرش آرام گرفت و مادر پس از سالها سکوت و چشم به راهی جلال بر بالین پسرش رفت کنارش نشست و در مقابل چشمان بهت زده حاضران جلال را در آغوش گرفت و شروع به لالای خواندن کرد.

شهید جلال رئیسی

مادر جلال با آرامشی خاص و چشمانی اشک بار به آرامی چندین دقیقه پیکر پسرش را در آغوش گرفت و به لهجه محلی و ساده اش گفت: "للم لالا کجا بیدی".

لالایی های مادر برای فرزندش پس از 25 سال همچنان اشکها را جاری می کند و دلها را به یاد شهدایی چون جلال می اندازد به یاد مادرانی صبور که فرزندان خود را برای دفاع از دین و آئین خود فرستادند و هم اکنون خود در اوج گمنامی در روستایی دور افتاده زندگی می کنند و چشم به راه فرزندشان هستند و درنهایت آرزویشان همچون مادر جلال عزیزمان لالایی از ته دل است. لالایی که در تاریخ ماندگار شد. اینکه بگویند "بچه ام بخواب، کجا بودی"

شاید عکس این وداع به یاد ماندنی خانواده جلال با فرزنداشان پس از سالها تلنگری باشد به افرادی که پس از دفاع مقدس امروز آن همه دلاور مردی ها را فراموش کرده اند و در هیاهوی دنیای سیاست و فراز و نشیبهایش و زندگی پر دغدغه امروز خود را نیز فراموش کرده اند چه برسد به جلالها را.

عکس وداع جلال با مادرش هنوز پس از گذشت روزها از آرام گرفتن جلال در آغوش پدر و مادرش هر بیننده را مجبور می کند بنشیند و فکر کند که جلال برای چه شهید شد و راهش چیست و برای ادامه راهش چه باید کرد. عکس جلال و مادرش نشان داد که فرهنگ ایثار امروز در قلب مادران و پدرانی (والدین شهدا) در روستای محروم الله آباد دهقانی در حومه شهر جیرفت در جنوب استان کرمان موج می زند. مادری که صبورانه 25 سال برای خواندن آخرین لالایی فرزندش در انتظار ماند، مادری از جنس مردمان درد کشیده که اشکانش در سکوت ریخت. جلال بار دیگر آمد که به جوانان امروز به اقشار مختلف مردم و مسئولان بگوید برای چه رفته است و هنوز هم زنده است و راهش ادامه دارد.... ادامه مطلب را بخوانبد..


برچسب‌ها: شهید جلال رئیسی, منطقه ابوغریب, روستای الله آباد دهقانی
ادامه مطلب
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 9:46 ] [ مهدی ]
                                       

شهيد مهندس مهدی باکری :

«زماني فرا مي‌رسد که جنگ تمام مي‌شود و رزمندگان امروز سه دسته مي‌شوند؛ دسته‌اي به مخالفت باگذشته خود برمي‌خيزند، دسته‌اي راه بي‌تفاوتي را برمي‌گزينند و در زندگي مادي غرق مي‌شوند و دسته‌اي هم به گذشته‌ي خود وفادار مي‌مانند و احساس مسئوليت مي‌کنند که از شدت مصايب وغصه‌ها دق خواهند کرد.»


برچسب‌ها: شهید مهدی باکری, رزمندگان
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:24 ] [ مهدی ]
((یکي از اسراي جنگي بود که هميشه سعي داشت تا رويش به ديوار باشد. بعدها فهميديم که ترکش قسمتي از کام و لب و دهان وي را برده بوده و هلال احمر همانجا برايش پيوند زده است. براي پيوند از پوست سينه اش استفاده کرده بودند و در حين عمل اين پوست برعکس پيوند زده شده بود و اين اسير مجبور بود تا مدام موهاي داخل دهانش را بکند. واقعيت جنگ اين بود و واقعيت اسارت ))

عصر يک روز از نيمه بهار که هوا هنوز بهشتي است، به بيمارستان «آتيه» مي‌آيم. بيمارستاني که سالهاست خانه دوم او شده است. پنجمين دکمه آسانسور را مي‌زنم. به درب اتاقش که مي‌رسم، بسته است و روي آن نوشته شده:”لطفا بدون هماهنگي وارد نشويد”. من که قبلا هماهنگي کرده بودم، حالا تلنگري به در مي‌زنم. به اتفاق عکاس مردم سالاري "فرهاد رجبعلي” وارد مي‌شويم. او در فکر شکار صحنه هاست و من در انديشه شکار لحظه‌ها. خانواده‌اش همه هستند و همه خوش برخورد. انگار اين خوش برخوردي خصيصه کرماني‌هاست.دراولين کلام حرف آخرم را مي‌زنم که "هر لحظه حس کرديد مزاحم آرامش بيمار هستم، گوشزد کنيد تا گفتگو را تمام کنم”. روي ديوار پر است از نوشته هاي قشنگي که با خط خوش خودش نوشته شده است و شايد يکي از دلمشغولي‌هايش در شبهاي کشداربودن در بيمارستان باشد.کنار تختش مي‌نشينم و سعي مي‌کنم تا چشمانم را از روي آثار تاولهاي دستش بدزدم.صدايش خيلي آرام و ضعيف است.خودش ضبط را جلوتر مي‌برد و صحبت آغاز مي‌شود. همکلامي‌با رضا ايرانمنش بازيگر و کارگرداني که در سال 63 و در عمليات والفجر۸ خردل شيميائي شده است و ترکشهاي زيادي به يادگار دارد. رضا ايرانمنش متولد سال 1346 در جيرفت کرمان است.وي ليسانس بازيگري از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و فوق ليسانس کارگرداني از دانشگاه تربيت معلم را دارد. از آثار ماندگار او مي‌توان به فيلم‌هاي دکل ساخته عبدالحسن برزيده و سجاده آتش احمد مرادپور اشاره کرد. وي براي فيلم سجاده آتش نامزد بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشنواره فيلم فجر شده است.حضور وي در فصل دوم سريال موفق «داستان يک شهر» اصغر فرهادي نيز بخشي از کارنامه اوست. وي هم اکنون يک تله فيلم به نام "فرزند پارس " به سفارش شبکه دو سيما آماده پخش دارد و فيلمنامه جديدي هم دغدغه حرفه اي اين روزهاي اوست.بازيگر سجاده آتش چندي پيش بر اثر عوارض ناشي از گاز خردل و اعصاب، براي چندمين بار به کما رفت و به بيمارستان منتقل شد. گفت و گو با ايرانمنش در آخرين روزهاي حضور او در بيمارستان آتيه انجام شد. اکنون که اين گفت و گو را مي‌خوانيد سه روز از مرخص شدن او از بيمارستان سپري مي‌شود. با آرزوي بهبودي...



مي‌گويند،قهرمانان با درد عشقبازي مي‌کنند...نظر شما چيست؟

اينکه مي‌خواهم بگويم به اين معنا نيست که خودم را يک قهرمان مي‌دانم اما صد در صد همينطور است و اگر بخواهيم به فلسفه قهرماني بپردازيم، قهرمانهائي که با اعتقاد به سمت و سوئي سوق پيدا مي‌کنند، هدفشان نوک پيکاني است که والا و ارزشمند است و در نهايت مي‌خواهند تا به آن نوک پيکان برسند و مطمئنا اين رسيدن به هدف بدون درد نخواهد بود اما با آن درد خو مي‌گيرند واين درد جز لذت و عشق نخواهد بود و تعبير درستي است... واقعا قهرمانان با درد عشقبازي مي‌کنند و من از اين قهرمانان زياد مي‌شناسم.

به نظر شما يک جانباز هنرمند بودن سخت تراست يا يک هنرمند جانباز بودن؟

هردو سخت است و پر مسئوليت و مسلما وقتي اين دو در کنار هم قرار مي‌گيرند، سخت تر هم مي‌شوند. اصولا جانبازي چيزي نيست که به سادگي بدست بيابد يا مختص افراد خاصي باشد. ما اهل هر کجا که باشيم و با هر مرام و مسلک و مذهبي، و از هر کشوري، زماني که براي هدفمان، جان خود را به خطر مي‌اندازيم، يک جانبازيم. وقتي که بحث جانباز پيش مي‌آيد فورا اين به ذهن ما مي‌رسد که يک جائي از بدن، يک نقصي بوجود آمده است اما اين جانبازي نيست.جانبازي از لحظه اي شروع مي‌شود که يک نفر جانش را کف دستش مي‌گذارد و براي هدفش مي‌‌جنگد.اين کلمه «جانباز» هم بعدها مصطلح شد، مثل سينماي جنگ که تبديل شد به سينماي دفاع مقدس.اوايل هم به جانبازها مي‌‌گفتند مجروح جنگي و بعد نامش تغيير کرد.فلسفه هنر هم بي شباهت به جانبازي نيست و مسئوليت بزرگي ....

ادامه در ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: رضا ایرانمنش, شیمیایی, گاز خردل, جانبازان, اسارت, سینما و تلویزیون
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:12 ] [ مهدی ]
  شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان می‌تراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمی‌کرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را می‌کشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمی‌خواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.»

و آن لحظه از راه رسید و در انباری سابق باز شد. آرایشگر یک گروهبان در چهارچوب در ظاهر شدند. یک صندلی هم با خود آورده بودند. به او اشاره کردند که بیاید و روی صندلی بنشیند. شنیده بود بعضی روحانیون هنگام تراشیدن ریش مقاومت کرده‌اند. شاید حضور گروهبان برای مقابله با این مقاومت ها بود.«مقاومتی نداشتم و نکردم. آماده بودم. چون می دانستم فایده ای ندارد. دست و پای من را می‌گیرند و بعد مقداری کتک می‌زنند و بعد آن کاری که نباید بشود… خواهد شد.»

نشست. منتظر بود دست آرایشگر بالا بیاید و لبه تیغ را روی صورت او مماس کند ناگهان دید آن چه روی صورت او به راه افتاده دستگاه مو زن است. تمام نگرانیها و انتظارهای موحش غیب شان زد. «این قدر خوشحال شده بودم… که بی اختیار با این سلمانی و آن گروهبان مرتب بنا کردم حرف زدن و خندیدن… تعجب می‌کردند اینها که من چه طور آخوندی هستم که دارند ریشم را کوتاه می‌‍کنم و من این قدر خوشحالم…{تمام که شد} به او گفتم استاد این آینه را بده چانه ی خودم را چند سال است ندیده‌ام… خنده اش گرفت. آینه اش را داد. بنا کردم به صورتم نگاه کردن. دیدم بله؛ آدم مثل این که خودش را درست نمی‌شناسد.»

                
… هنگام برگشت آن افسر عبوس آقای خامنه ای را دید و با زبان تمسخر از فاصله ای که دور هم بود صدا بلند کرد:«آشیخ! ریش‌ات را زدند من هم با همان صدای بلند گفتم: بله و با خنده ادامه دادم الحمدالله مدت‌ها بود چانه ام را ندیده بودم که دیدم… احساس کردم من هیچ ناراحتی ندارم. شاید تعجب کرد. دلش می خواست که من ناراحت و متاسف و غمگین بودم که نبودم


برچسب‌ها: امام خامنه ای, تراشیدن ریش روحانیون, زندان
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:31 ] [ مهدی ]

نام: علي محمودوند

تاريخ تولد: 6/4/1343
تاريخ و محل شهادت: 22/11/1379- فکه  
مزار تهران- بهشت زهرا(س) -قطعه  ۲۷

وقتي مي فهميد چيزي احتياج دارم به ديدنم مي آمد و براي اينکه خجالت نکشم و ناراحت نشوم وسايل را پشت در خانه مي گذاشت و خودش مي آمد داخل و مي گفت:" مادر جان، ببين کفشهاي مرا دزد نبرده باشد؟"نگاهي مي انداختم و مي ديدم برنج، روغن يا چيز ديگري آورده است.وقتي هم مي خواست پول به من بدهد براي اينکه به دستم نداده باشد آن را روي يخچال مي گذاشت و موقع رفتن مي گفت:" شما به آشپزخانه برو. انگار روي يخچال خاک گرفته!".

براي امنيت مقر، قرار شد دور محوطه خاکريز زده شود.علي آقا بيل مکانيکي را برداشت و شروع به کار کرد.بچه ها هم هر کدام مشغول کاري شدند ولي چون کار زياد بود قرار شد شبها هم پست بدهيم.
ليستي نوشته شد و هر کس به نوبت بايد نگهباني مي داد.
 بچه ها آنقدر خسته بودندکه همان نفر اول خوابش مي برد و به دنبال آن چون نفر بعدي را نتوانسته بود صدا کند همه خواب ماندند ولي علي آقا خودش تا سحر ايستاد تا بچه ها راحت بخوابند.

در هر شرايطي، موقع اان خودش را براي نماز جماعت مي رساند.
يک روز هنگام نماز هر چه منتظرش شديم، نيامد.يکي از بچه ها رفت دنبالش، ديد جايي پشت مقر تفحص، به خود مي پيچيد و فرياد مي زند، درد کليه امانش را بريده بود و چون نمي خواست بچه ها ناراحت شوند همانجا نمازش را خواند.هميشه تاکيد مي کرد:" بچه ها نمازتان را سروقت بخوانيد".
صداي خوبي داشت و زمان جنگ هم مداحي مي کرد.صبح ها اين شعر را زمزمه مي کرد:
صبح که سر مي زند خدا نظر مي کند
بنده چقدر بي حياست خواب سحر مي کند

علي در دوران نوجواني خيلي بازيگوش بود. يک روز با هم به قهوه خانه اي رفتيم و چاي خورديم و بدون اينکه پولش را بدهيم فرار کرديم.از همان اوايل انقلاب ، اخلاق علي هم عوض شد و دست از شيطنت هايش برداشت.
بعد از دوران تکليف، يک روز با هم به همان قهوه خانه رفتيم و براي رد مظالم به صاحب مغازه توضيح داديم که ما پسرهاي فلاني هستيم و قبلا اين کار را کرديم.
علي کيف پولش را درآورد و جلوي او گذاشت و گفت:" هر چقدر دوست داريد برداريد".
صاحب مغازه هم 200 تومن برداشت و گفت:" اين را بخاطر يادگاري برمي دارم که هميشه جلوي چشمم باشد تا حق کسي را ضايع نکنم و پول را زيرشيشه ميزش گذاشت".

شگر در خط پدافندي مهران، نيرو کم داشت. قرار شد بچه هاي تخريب خط را تحويل بگيرند تا نيروهاي پياده برسند.اين کار وظيفه ما نبود و با روحيات بچه ها جور درنمي آمد ولي علي به عنوان يک مسئول از رده بالا تبعيت داشت. زياد کار را به چالش نکشيد و قبول کرد.آنجا 2 تا 3 کانال بو دکه به خط ما منتهي مي شد. عراقي ها هر شب نفوذ مي کردند و نگهبان را از راه دور شهيد يا مجروح مي کردند و برمي گشتند.علي هم خودش يک شب تنها قبل از اينکه عراقي ها داخل کانال شوند زودتر رفت و مسافت زيادي از خط خودي فاصله گرفت.کانال را مين کاشت و پس از تله گذاري برگشت.آن شب تدبير و شجاعت علي5 نفر از بعثي ها کشته شدند

 روحمان با یادش شاد.

 

بر گرفته از وبلاگ پلاک شهادت


برچسب‌ها: شهید علی محمود وند, شهدای تفحص, فکه
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:3 ] [ مهدی ]
                                   

فرماند کل قوا امام خامنه ای در جمع فرماندهان ارشد نیروی زمینی ارتش با بیان اینکه ارتش شاه مدعی بود که به جهت حفاظت از شخص طاغوت شکل گرفته است وفعالیت میکند فرمودند : اینکه نیروهای انتظامی ونظامی ادعا کنند که جان خود را فدای یک شخص میکنند درست وشرعی نیست بلکه همه نیروهای نظامی باید جان خود را فدای اسلام کنند و آن شخص هم باید جان خود را فدای اسلام کند گفتنی است که شعار " جانم فدای رهبر " از شعارهای مرسوم نیروهای نظامی است که موزد نهی معظم اله قرار گرفته است .

                                   

در جریان دیدار اخیر یکی از مشاوران اردوغان نخست وزیر ترکیه که به شدت تحت تاثیر فضای معنوی دیدار با رهبر معظم انقلاب قرار گرفته بود از ایشان می خواهد برای تبرک یک سوغاتی به ایشان بدهند که رهبر معظم انقلاب هم یک عدد مهر نماز به ایشان که از اهل سنت هستند می دهند که این مقام ارشد ترکیه وصیت می کند این هدیه به همراه او برای سفر آخرت گذاشته شود .

                                

وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در جدیدتریم مذاکرات خود با مقامات امریکایی ضمن ابراز نگرانی از احتمال هر گونه در گیری با ایران واکنش نظامی ایران را برای صهیونیستها مرگبار خواند .

                                  

در مذارکات اخیر مقامات ایرانی با ۵+۱ در ترکیه نماد زیبایی از عزت و صلابت جمهوری اسلامی ایران به چشم می خورد . خانم کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به جهت رعایت آداب مورد توجه مقامات مذاکره کننده ایرانی ، اقدام به استفاده از یک شال جهت پوشاندن گردن خود نمود . همچنین گروه ایرانی هنگام ورود به سالن جهت مذاکره به محض اطلاع از وقت نماز مغرب ابتدا اقدام به اقامه نماز در گوشه ای از سالن کردند و سپس مذاکرات موفق خود را آغاز کردند .

                                

میروسلاو بلاژویچ  مدیر فنی کروات تیم فوتبال مس کرمان در اظهارت جالبی گفت : اماده ام و آرزو دارم که کارت بسیجی بگیرم وبا امریکا بجنگم .

                               

یکی از نمایندگان مجلس هشتم به اتهام دریافت ۱۰۰ تن آهن آلات از شرکت امیر منصور آریا به دادگاه رسیدگی به فساد بزرگ مالی احضار شد . همچنین یکی دیگر از نمایندگان مجلس هشتم به اتهام ارتباط با فساد بزرگ مالی اخیر چند روزی بازداشت وبا وثیقه آزاد شد.

                                         

استاد علیرضا افتخاری هنرمند پیشکسوت و متعهد کشورمان با انتقاد از رواج بی اخلاقی بین برخی خوانندگان کشور گفت : متاسفانه امروز که به خودمان نگاه میکنیم  می بینیم که یاد وخاطره شهدا از یادمان رفته است . این در حالیست که یک هنرمند باید جنگ وشهدا را بشناسد واز یاد نبرد . وی افزود برخی با اولین آلبوم خود اولین کاری که میکنند رنشان را طلاق می دهند ُ برخی ها گویی اصلا پایبندی به اخلاقیات وخانواده ندارند .

                                          

اعتراض رئیس صدا وسیما به گرایشهای فمنیستی وزن سالارانه موجود در برنامه " خانمی که شما باشید " که با اجرای آزاده نامداری همراه بوده است باعث شد مراسم تقدیر از دست اندر کاران این برنامه لغو شود .

بر اساس گزارشات موجود برخی از نمایندگان مجلی هشتم که در انتخابات مجلس نهم رای نیاورده اند با نوشتن نامه وارسال سوابق خود برای وزرای مختلف خواستار سمتهای دولتی شده اند . به عنوان مثال یکی از نمایندگان که دکترای علوم سیاسی دارد طی نامه ای به وزیر امور خارجه خواستار انتصاب خود بعنوان سفیر در یکی از کشورها شده است .

                                         

علی لاریجانی نماینده مردم قم در اظهاراتی  گفت هیچ کس نمی تواند بر مجلس نظارت کند . مجلس کودکستان و دبستان و دبیرستان نیست . مجلس می تواند بر سایر قوا نظارت کند ولی هیچ کس نمی تواند بر مجلس نظارت کند . ( با توجه به حرفهای این آقا مجلس می تواند هر کاری دلش می خواهد بکند وکسی هم حق اعتراض ندارد این میشه یه نوع دیکتاتوری پارلمانی دیگه )

جرج گیرین خواننده پاپ امریکا پس از سالها فعالیت در گروههای موسیقی ورقص با تاثیر پذیری از آموزه های دین مبین اسلام به اسلام مشرف شد و اسم خود را  به ابراهیم تغییر داد و در اولین اقدام عازم حج عمره مفرده شد .

مقامات اماراتی برای ۳۰ هزار لبنانی مقیم این کشور شرط گذاشته اند که اگر جاسوسیه مقاوت حزب الله را نکنند از این کشور اخراج می شوند .

مدرک تحصیلی رئیس یکی از کمیسیونهای مجلس هشتم تقلبی از آب درآمد . او مدعی بود که مدرک دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه آکسفورد لندن گرفته در حالیکه پس ازانجام تحقیقات مشخص شد او در سال ۲۰۰۷ درک خود را از یکی دانشگاههای نامعتبر امریکایی خریداری نموده است . جالب توجه است که این شخص یکی از امضا کنندگان طرح استیضاح مرحوم کردان وزیر کشور سابق به دلیل استفاده از مدرک تقلبی وخرید مدرک ار دانشگاه آکسفورد نیز بوده است !!!

                              

محمود احمدی بیغش رئیس فراکسیون اصول گرایان نجلس طی اخطاری در صحن علنی مجلس طی اعتراض به اصل ۸۴ قانون اساسی گفت : برای مجلس عیب است که از بین ۲۹۰ نفر نماینده مجلس دادستان بگوید ۱۰ نفر با قضیه فساد بزرگ مالی ارتباط داشته اند و هیچ وقت هم اسامی این افراد اعلام نشده است . این مجلس کجا عصاره فضایل ملت است ؟؟؟  وی از دادستان کشور خواست که اسامی این افراد مرتبط با فساد بزرگ بانکی را اعلام کند .


برچسب‌ها: اخبار سیاسی, دیدار رهبر با فرماندهان نیروی زمینی, رژیم صهیونیستی, مذاکرات 5, 1, ارتباط برخی اعضای مجلس با فساد بزرگ بانکی
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:3 ] [ مهدی ]
                         

در كنار پیچیدگی و رمز و راز دنیای امروز و در شرایطی كه مردانگی همچنان رسم و رسوم خاصی دارد،مردنمایانی دركسوت مردانگی ولی با ظاهر متمایل به جنس مخالف،تمام معادلات عقلانی وحسی جامعه را برهم می زنند.

هنوز در یادها باقی است كه برخی مردان دیروز، یك تار«سبیل»خود را به عنوان امانتی گران برای كسب با ارزش ترین كالاها و خواسته هایشان گرو می گذاشتند.
از سبیل جوانمردان دوران گذشته كه بگذریم به ابروهای پرپشت و پرپیچ و تاب آنها می رسیم كه زمانی كه سگرمه هایشان را درهم می كشیدند، ابهت و جلال آنها صدچندان می شد و بسیاری از ناگفته های خود را به این شكل به دیگران انتقال می دادند.
سبیل و ابروی پرپشت مردان دیروز درمحلات قدیم،بخودی خود نماد پهلوان صفتی و غیرت و تعصب كسانی محسوب می شد كه اغلب در عمل نیز خود را ملزم و مقید به رفتارهای جوانمردانه می دیدند و به همین دلیل هم در نزد اهالی محله های خود از احترام خاصی برخوردار بودند.
البته نباید از ذكر این نكته غافل بود كه طرح این موضوع به مثابه تاكید محض بر عمومیت صفات پسندیده در آن مردان با ظاهر یادشده نیست كمااینكه این مساله مبین فقدان اینگونه صفات در انسانهای فاقد آن مشخصات هم نیست.
مراد این مطلب ذكر نقش نمادین ظواهر مزبور در رفتارهای پسندیده ادوار گذشته و درعین حال رفتار زننده برخی پسران امروز است كه تحت عناوین مجعولی مانند آراستگی و نظافت،به مبانی ارزشی و عرفی جامعه پشت پا می زنند.
در عین حال مدعای مورد بحث منافاتی با ضرورت نظافت و اصلاح چهره و كوتاهی ریش و سبیل مردان ندارد بلكه هدف پرداختن به افراط و تداخل آرایش چهره ها بر حسب جنسیت مردم تا مرزی است كه گاه حتی فرق بین زن و مرد نیز براحتی ممكن نیست.
دراین جا صحبت از افرادی است كه می خواهند مردان آینده دوران خود باشند اما با خودآرایی زنانه،صورت بزك كرده نامتعارف،ابروی باریك و تیغ‌زده،موی سیخ‌ سیخی(فشن)یا افشون كه تنها پوشش مردانه آنها معرف جنسیت واقعی شان است،
در سطح جامعه حضور می یابند و با ظاهر و اطوار مشمئزكننده خود، هر بیننده ای را دچار شگفتی و تعجب می كنند.
اما از آراستگی صورت آنها كه بگذریم به جراحی زیبایی بینی می رسیم كه به لحاظ وفور آن،امروزه كمتر كسی یافت می شود كه در خیابان با چهره پسران جوان با چسب بر روی بینی برخورد نكرده باشد.
آنهایی كه در دوران نوجوانی به جای فراگیری اصول آینده سازی و مهارت كسب و كار و زندگی،كماكان به رخ نمایی می پردازند، پدیده ای بسیار نگران كننده ای را در جامعه با عنوان بی هویتی خود برجای می گذارند.
از یاد نبریم كه همیشه وجود مردان با همان سیرت مردانگی،نوعی امنیت و اطمینان خاطر را برای سایر افراد جامعه رقم می زند.
هنوز جامعه سیرت و صورت رادمردان دوران هشت سال دفاع مقدس را كه مدرسه و دانشگاه را رها و در سنگر غیرت و مقابله با دشمن متجاوز، قلم خود را به سلاح تبدیل كردند و در این مسیر خون پاكشان در راه دفاع از ناموس و شرف كشورشان بر زمین ریخته شد را فراموش نكرده اند.
                  

اینان كسانی بودند كه دوران پرشور عنفوان شباب خود را در پشت كیسه های شنی و در درون خاكریزها با در دست داشتن سلاحهای آتشین گذراندند و در آن زمان ،مو، ابر و روی خود كه سهل است خالصانه ازجان و مال خویش نیز گذشتند تا جامعه امروز و نسل جدید،بی بیم حضور دشمن غاصب،سرزمین آباء و اجدایش را به نیكی پاس بدارد.
صرفنظر ازدیدگاه دست اندركاران درباره دلایل بروز این ناهنجاری درجامعه، بجاست در اینجا به پای صحبت برخی از این پسران با ظاهر نامتعارف بنشینیم.
بهروز 15 ساله دانش آموز مقطع متوسطه درحالی كه باظاهری دخترانه همراه مادر و خواهر خود مشغول خرید از فروشگاه بود با تبسمی معنادار كه شاید نشانه ای از باقی مانده حیای او بود، گفت:من همیشه

ادامه پست در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: سیبیل, ابروی تیغ زده, آرایش کردن پسران
ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:50 ] [ مهدی ]

اگر حشره ای داخل فنجان یک انگلیسی ، آمریکایی ، چینی  واسرائیلی بیفتد واکنش هر یک چه خواهد بود ؟

                                             

مرد انگلیسی فنجان را به خیابان پرتاب و كافه را ترك می كند.

مرد آمریكایی، حشره را خارج می كند و قهوه را سر می كشد!

مرد چینی قهوه را با حشره با هم سر میکشد !

ولی مرد اسرائیلی:

1- قهوه را به آمریكایی می فروشد و حشره را به چینی.

2- در تمام رسانه ها شیون و زاری می كند كه امنیتش در خطر است.

۳- فلسطین و حزب الله و سوریه و ایران را متهم می كند كه جنگ میكروبی براه انداخته اند.

 ۴- همچنان به كولی بازی و «ننه من غریبم» خود درباره شكنجه یهودیان در هولوكاست هیتلری و سامی ستیزی و زیرپا گذاشتن حقوق بشر یهودی ادامه می دهد.

۵- از رئیس تشكیلات خودگردان فلسطین خواهد خواست كه به مردم خود بگوید دست از حشره انداختن در فنجانهای قهوه بردارند.

۶- از آمریكا درخواست كمك نظامی فوری و وام یك میلیارد دلاری (با قابلیت بازپرداخت یكصد ساله) می كند تا یك فنجان قهوه دیگر سفارش دهد.

 ۷- قهوه چی مجبور خواهد بود كه غرامت این كار را با تقدیم قهوه مجانی به وی تا پایان قرن جبران كند.

8- سرانجام و نه به عنوان آخرین اقدام... تمام دنیا را متهم می كند كه فقط ایستادند و نگاه كردند و با آنكه او یك انسان معمولی است و برای اولین بار به قهوه خانه رفته است تا اولین قهوه اش را از زمان خروج چندین قرن پیش یهود از مصر صرف كند، برای مصیبت او اندوهگین نشدند!

بر گرفته از وبلاگ عاشقان ولایت


برچسب‌ها: حشره ای در قهوه, مرد انگلیسی, مرد اسرائیلی, حزب الله, فلسطین, هولوکاست
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:31 ] [ مهدی ]
           

ایام شهادت مظلومانه بی بی دوعالم حضرت صدیقه طاهره هستش. به ذهنم رسید از کسی یاد کنیم که فکر وذکرش تا لحظه مرگ حضرت زهرای اطهر بود . بله شهید عبدالحسین برونسی فرمانده گردان جوادالائمه (ع) . کسی سراغ نداشت سخنی از حضرت زهرا در حضورش گفته شده باشد و صورتش غرق در اشک نشده باشد .ارادت او به حضرت زهرا (س) زبانزد رزمندگان جبهه ها بود . بسیار اتفاق افتاد که در لحظاتیکه کار گردان گره میخورد و چاره باقی نمیماند  شهید برونسی با توسل واعتقاد راسخش به عنایت وکمک حضرت زهرا (س) مشکل شاقی را حل میکرد . بی شک تشییع پیکر شهید برونسی که پس از  ۲۷ سال پیدا شد در روز شهادت حضرت زهرا (س) از عنایات خاصه بی بی به این شهید میباشد. حکایات زیادی ازعنایات حضرت زهرا (س) به این شهید  نقل شده که دو موردش را که از کتاب خاکهای نرم کوشک هستش را درح میکنم : 

۱- هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که که کار گره خورد. گردان ما زمینگیر شد و حال و هوای بچه هاُ حال وهوای دیگری بود . تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت . نمی دانم چه شان شده بود که حرف شنوی نداشتندُ همان بچه هایی که می گفتی برو توی آتشُ با جان و دل می رفتند! به چهره بعضی ها دقیق نگاه می کردم . جور خاصی شده بودند ُ نه می شد بگویی ضعف دارند ُ نه می شد بگویی ترسیدند ُ هیچ حدسی نمی شد بزنی. هرچه براشان صحبت کردم ُ فایده ای نداشت. اصلا انگار چسبیده بودند به زمین و نمی خواستند جدا شوند. هر کار کردم راضی شان کنم راه بیفتند ُ نشد. اگر ما توی گود نمی رفتیم ُ احتمال شکست محور های دیگر هم زیاد بود ُ آن هم با کلی شهید . پاک در مانده شدم . نا امیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود . با خودم گفتم ُ چه کار کنم؟سرم را بلند کردم روبه آسمان و توی دلم نالیدم که : خدایا خودت کمک کن . از بچه ها فاصله گرفتم؟اسم حضرت صدیقه طاهره (س) را ُ از ته دل صدا زدم  و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم : خانمُ خودتون کمک کنینُ منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه ها رو حرکت بدم ُ وضع ما رو خودتون بهتر می دونین. چند لحظه ای راز و نیاز کردم و آمدم پیش نیروها . یقین داشتم حضرت تنهام نمی گذارند ُ اصلا منتظر عنایت بودم ُ توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محضُ  یکدفعه فکری به ذهنم الهام شد . رو کردم به بچه ها . محکم و قاطع گفتم: دیگه به شما احتیاجی ندارم ! هیچ کدومتون رو نمی خوام ُ فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد ُ ُ دیگه هیچی نمی خوام.زل زدم به شان . لحضه شماری می کردم یکی بلند شود. یکی بلند شد ُ یکی از بچه های آرپی جی زن . بلند گفت : من میام.پشت بندش یکی دیگر ایستاد . تا به خودم آمدم ُ همه یگردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم ُ بقیه هم پشت سرم.پیروزی مان توی آن عملیات ُ چشم همه را خیره کرد . اگر با همان وضع قبل می خواستیم برویم ُ کارمان این جور گل نمی کرد . عنایت ام ابیها (س) باز هم به دادمان رسید بود.

۲- شهيد برونسي مي گفت: اولين دفعه كه مي خواستم به جبهه بروم براي خداحافظي به خانه آمدم و ديدم كه خانمم حالت غش به او دست داده و خيلي وضع ناجوري داشت. مي گفت: بالاي سرش ايستادم تا بالاخره به هوش آمد. مادر زنمان هم بود. مانده بوديم كه چه طوري با اين وضعيت روحي و جسمي كه دارد جريان رفتن جبهه را به او بگويم. از طرفي مجبور بودم. چون وقت داشت تند تند مي گذشت و بايد خودم سريع به كارهايم مي رساندم. بالاخره جريان را به خانمم گفتم: تا خانمم جريان را شنيد هم خودش و هم مادر خانم من گفت: ما را با وضعيت به كي مي سپاري؟ در اين موقعيت و شرايط اگر ما الان بيفتيم چه كسي ما را به دكتر مي برد. گفتم كه: به خدامي سپارم و حضرت زهرا هم نگهدارتان هست. قبل از اينكه از خانه برود همان حالت مجدد به خانم ايشان دست مي دهد و خلاصه مجبور است كه اين خانم و خانواده را به همين وضعيت با چند بچه رها كند و خودش را به كاروان برساند. مي گفت: بعد از مدتي كه در جبهه بودم با خانواده ام تماس گرفتم و ديدم كه خانواده خيلي خوشحال است. تعجب كردم پرسيدم جريان چيست؟ خانمم جريان را اينگونه تعريف مي كردند، مي گفتند: بعد از اين كه تو رفتي در همان حالي كه من بي هوش بودم، يك كبوتر سفيدي وارد خانه شد و چند دور كنار خانه زد و كنار من نشست.من حركت كردم و به هوش آمدم، ديدم كه اين كبوتر است و نهايتاً پرواز كرد و رفت روي ديوار حياط روبروي همان در اتاق نشست. بعد از مدتي دور حياط چرخي زد و نهايتاً داخل اتاق آمد و دوري زد و پرواز كرد و رفت و گفت: از آن لحظه به بعد تا همين الاني كه چند سال مي گذرد و من در جبهه ها هستم خوشبختانه اين مريضي سراغ خانمم نيامده است.

              

واقعا توسل به حضرت زهرا چنان کارساز است که از حتی ائمه معصوم هم روایت است که هر جا کارمان گره میخورد به مادرمان زهرا (س) متوسل میشویم . اگه توجه کرده باشید مقام معظم رهبری هم عنایت ویژه ای به مراسم عزاداری حضرت زهرا دارند و در جایی فرموده بودند که  بسیاری از مشکلات و مصائب کشور را با توسل به مادرمان در این چنین شبی(شب شهادت و مراسم عزاداری ) حل و فصل میکنیم . در جبهه ها وقتی نام مبارک حضرت زهرا گفته میشد صورت خیلی از بچه ها غرق در اشک میشد. یادم هست در صحنه ای درون سنگر فرماندهی وقتی رمز عملیات که نام مبارک  یا فاطمه الزهرا بود اعلام شد افرادی که کنار بیسیم چی بودن همه به ناگاه با صدای بلند ناله کردند وگرستند  و ذکر یا زهرا گفتند . براستی رمز  اینچنین اخلاص و ارداتی چیست . بیایید ما هم به یاد ان ناله ها و توسلها از  اعماق دلمان فریاد زنیم :

        یا فاطمه الزهرا

از همه دوستان در این ایام که ایام حزن واندوه مولایما صاحب الزمان (ع) است التماس دعا دارم انشاالله که دامان مطهر مادر بی مزارمان فاطمه زهرا (س) دستگیر  وشفیع همه ما بشود انشاالله

در مورد کتاب خاکهای نرم کوشک هم بگم که کتاب بسیار ارزنده ای هستش توصیه میکنم حتما اونو تهیه ومطالعه کنید تاثیرات خوبی داره . خود حضرت آقا در این مورد میفرمایند : 

"این اوستا عبدالحسین بُرُنسى، یک جوان مشهدى بنّا که قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‌اند و من توصیه مى‌کنم و واقعاً دوست مى‌دارم شماها بخوانید. من مى‌ترسم این کتاب ‌ها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب "خاک ‌هاى نرم کوشک" است؛ قشنگ هم نوشته شده."

التماس دعا


برچسب‌ها: شهادت حضرت زهرا, س, امام خامنه ای, شهید برونسی, خاکهای نرم کوشک
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 14:11 ] [ مهدی ]
                                     

توضیح ضروری : قبل از آن که متهم به برخی انگ های نچسب شویم ، لازم به توضیح است که ما نیز معتقد به حفظ حرمت مادی و معنوی تمامی قهرمانان کشور عزیزمان می باشد.
علی دایی برای همه ایران دوست ها قابل احترام است ، زیرا او آقای گل جهان شناخته شده است . هرچند که بابت هر گلی که زده است چند گل هم نزده! زیرا هر گل او با همکاری تیمی حاصل شده و هر گل او با سکه های طلا جبران شده است.
علی دایی متولد 1348 است و دایی علی هم متولد 1348 .
دایی علی سال 1360 دندانه ای ناقابل به زیر هشت (8) تاریخ تولد شناسنامه اش اضافه کرد تا مجوز حضور در جبهه های جنگ تحمیلی را در سن 12 سالگی دریافت کند.
همان زمان که علی دایی سرش را مقابل توپ قرار می داد برای اعتلای ورزش کشورش ، دایی علی نیز برای حفظ سرحدات مرزی کشور سرش را مقابل توپ و خمپاره و... قرار می داد.
نتیجه این شد که علی دایی با بیش از 100 گل زده شد آقای گل جهان ، و دایی علی با شکار بیش از 100 تانک متجاوز عراقی شد جانباز و خانه نشین....
هم اکنون علی دایی به علت سهل انگاری و صدمات وارده در تصادف در بیمارستان بستری است ودایی علی هم به دلیل عارضه های شیمیایی و...

خبر بستری شدن علی دایی به عنوان قهرمان ملی درتمامی بخش های مختلف خبری ( دقت بفرمایید تمام بخش های خبری نه بخش خبرهای ورزشی!) پخش شد ! ولی خبریبستری شدن دایی علی را هیچ کس متوجه نشد!

ادامه پست در ادامه مطلب ...


برچسب‌ها: دایی علی, علی دایی, صدا و سیما, بیت المال, پاسداران لشکر علی بن ابیطالب, ع
ادامه مطلب
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:4 ] [ مهدی ]
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:51 ] [ مهدی ]

برگرفته از هفته نامه عبرتها


برچسب‌ها: امام خامنه ای, رابطه با امریکا, هاشمی, ایران
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:48 ] [ مهدی ]
شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند…!!!

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم، غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند…

    

 

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 18:45 ] [ مهدی ]

                     سيدمرتضي آويني

20 فروردين پانزدهمين سالگرد شهادت سيدمرتضي آويني است؛ کسي که سيد شهيدان اهل قلم لقب گرفت اما مفاهيم متأثر از او محدود به اين عنوان باقي نمي‌ماند.

سيدمرتضي آويني شهريورماه 1326 در شهرري متولد شد. دوران ابتدايي و متوسطه‌ را در زنجان، کرمان و تهران به پايان رساند و در رشته معماري وارد دانشکده‌ هنرهاي زيبا شد. او از کودکي با هنر انس داشت، شعر مي‌سرود، داستان و مقاله مي‌نوشت و نقاشي مي‌کرد. تحصيلات دانشگاهي‌ را هم در رشته‌اي به انجام رساند که به طبع هنري او سازگار بود. ولي بعد از پيروزي انقلاب معماري را کنار گذاشت و به اقتضاء ضرورت‌‌هاي انقلاب به فيلمسازي پرداخت.

آويني فيلمسازي را اوايل پيروزي انقلاب با ساخت چند مجموعه درباره‌ غائله‌ گنبد (مجموعه‌ "شش روز در ترکمن صحرا")، سيل خوزستان و ظلم خوانين (مجموعه‌ مستند "خان‌گزيده‌ها") آغاز کرد. گروه جهاد که آويني هم عضو آن بود، اولين گروهي بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. مجموعه‌ يازده قسمتي "حقيقت" کار بعدي اين گروه بود که يکي از هدف‌‌هاي آن ترسيم علل سقوط خرمشهر بود.

کار گروه جهاد در جبهه‌ ادامه يافت و با شروع عمليات والفجر 8، شکل کاملاً منسجم و به هم پيوسته پيدا کرد. آغاز تهيه‌ مجموعه‌ زيبا و ماندگار "روايت فتح" که بعد از اين عمليات تا پايان جنگ به طور منظم از تلويزيون پخش شد، به همان ايام بازمي‌گردد. اواخر 1370 موسسه‌ فرهنگي روايت فتح به فرمان مقام معظم رهبري تأسيس شد تا به کار فيلمسازي مستند و سينمايي درباره‌ دفاع مقدس بپردازد و تهيه‌ مجموعه‌ "روايت فتح" را که بعد از پذيرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد.

شهيد آويني و گروه فيلمبرداران "روايت فتح" سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و در مدتي کمتر از يکسال، کار تهيه‌ شش برنامه از مجموعه‌ 10 قسمتي "شهري در آسمان" را به پايان رساندند و مقدمات تهيه مجموعه‌‌هايي ديگر را درباره‌ آبادان، سوسنگرد، هويزه و فکّه تدارک ديدند.

"شهري در آسمان" که به واقعه‌ محاصره، سقوط و بازپسگيري خرمشهر مي‌پرداخت، در ماههاي آخر حيات زميني  شهيد آويني از تلويزيون پخش شد، اما برنامه‌ وي براي تکميل اين مجموعه و ساختن مجموعه‌هاي ديگر با شهادتش در روز جمعه بيستم فروردين 1372 در قتلگاه فکّه ناتمام ماند.

شهيد سيدمرتضي آويني فعاليت‌هاي مطبوعاتي خود را اواخر سال 1362 همزمان با مشارکت در جبهه‌ و تهيه‌ فيلم‌هاي مستند درباره‌ جنگ با نگارش مقالاتي در ماهنامه "اعتصام" ارگان انجمن اسلامي آغاز کرد. او طي يک مجموعه مقاله درباره‌ "مباني حاکميت سياسي در اسلام" آرا و انديشه‌هاي رايج در مورد دموکراسي، رأي اکثريت، آزادي عقيده، برابري و مساوات را در نسبت با تفکر سياسي مأخوذ از وحي، نهج‌‌البلاغه و آراء سياسي حضرت امام (ره) مورد تجزيه و تحليل و نقد قرار داد.

                                             سيدمرتضي آويني
ادامه بیوگرافی در ادامه مطلب ...

برچسب‌ها: شهید آوینی, سید شهیدان اهل قلم
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 15:40 ] [ مهدی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درمورد این وبلاگ

حاج حسین نگاهت ملکوت!
اما تو خود می دانی...
که هنوز هم نمی دانم انتهای نگاه تو به کجا میرسد

سلام برادران وخواهران گرامی به وبلاگ این حقیر خوش اومدین اجرتون با شهدا. این وبلاگ را تقدیم میکنم به همه شهدا و امام شهدا مخصوصا سردار دلاور اسلام حاج حسین خرازی فرمانده لشکر خط شکن 14 امام حسین (ع) .برای شادی روح این شهید بزرگوار وسایر شهدا وامام شهدا سه تا صلوات بفرستین. یا علی مدد . بنده عاصی مهدی التماس دعا
لینکهای مفید
امکانات وبلاگ


نردبام آسمان
پارس دیتا
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
?